وقتی که دل شوم ٬ ضربانم نمی شوی ٬
خون گریه هم کنم ٬ نگرانم نمی شوی!
این مرده ای که جان نسپرده فقط ٬ منم!
جان منی ولی هیجانم نمی شوی
باران بهانه شد که کمی عاشقم شوی
نه ! بی تفاوتی … به گمانم نمی شوی
زردم هنوز و حال و هوایم گرفته است
تب دارم و تو تاب و توانم نمی شوی
در چشمهام سوزش شعر و شراره است
آتشفشانم و فورانم نمی شوی
فیروزه ی نگاه تو نقش جهان من !
پلکی زدی که نصف جهانم نمی شوی ؟
من مثل سرزمین غزل های مرده ام
ای زنده رود من ! شریانم نمی شوی
حالا که دل شدم ضربانم نمی شوی
خون گریه می کنم ٬ نگرانم که می شوی؟! …
مریم آرام
نظرات شما عزیزان: